Sunday, October 23, 2005
Saturday, October 22, 2005
Sunday, October 09, 2005
Saturday, October 08, 2005
Sunday, October 02, 2005
تموم شد بالاخره این تابستون لعنتی. خسته شدم. دلم زمستون میخواد.
دلم میخواد انقدر سرد شه که انگشتام سرخ شه باز. باز یه کم ورم کنه از سرما.
دلم درختهایی میخواد با شاخه های لخت و تیز.
دلم برف میخواد.
دلم میخواد آدمهایی رو ببینم که از سرما توی کتشون قایم شدن و فقط میشه چشماشون رو دید.
دلم باغچه خالی میخواد.
دلم میخواد انقدر برف بیاد که دیگه تو خیابون هیچ گربه ای دیده نشه. بدم میاد ازشون. نگاشون که میکنم یاد تو می افتم.
دلم باز میخواد برم توی اون پارک درندشت پر از برف و تنهایی کلی بدوم تو برفها. دلم باز زمستون میخواد.
پس کی سرد میشه این هوا؟!
Sunday, September 25, 2005
چون کودکی،
بی پناه و تنها مانده ای،
از وحشت می خندی
و غروری کودن، از گريستن، پرهيزت می کند.
اين است، انسانی که از خود ساخته ای،
از انسانی که من دوست می داشتم،
که من دوست می دارم.
آيا تو جلوه روشنی از تقدير مصنوع انسان قرن مايي؟
انسان هايي که من دوست می داشتم،
که من دوست می دارم؟
ديگر جا نيست،
قلبت پر از اندوه است.
می ترسی به تو بگويم تو از زندگی می ترسی،
از مرگ، بيش از زندگی،
از عشق، بيش از هر دو.
به تاريکی نگاه می کنی،
از وحشت می لرزی
و مرا در کنار خود،
از ياد می بری.
ا. بامداد
Monday, September 05, 2005
Life is too short, don't throw it away
Hear what I say, if you're lonely
Stand up, if you fall down
Please look around, you're not the only
Life is too short, don't lose your time
The sun will shine, for your tomorrows
You'll win, if you don't lose
Try it again, forget your sorrows
There is a chance, make the best, out of your life
But it's so taugh, only the strong, they will survive
There are always some good reasons to live for
Between the shadow, there's a light, you can't ignore
Don't cry a little, little, cry a little, little tonight
Life is too short, don't throw it away
Hear what I say, if you're lonely
Stand up, if you fall down
Please look around, you're not the only, baby, baby
Life is just too short, you can't run away
Baby let me be your soul survivor
Life is just to short, baby everyday
Baby I will lift you, high and higher
No where to go you're always in my heart I swear
Baby I know, if you need me, I'll be there
I will never ever leave you alone, oh no
And we have so many reasons to go, oh no
Don't cry a little, little, cry a little, little tonight
*M.T
Friday, September 02, 2005
Monday, August 22, 2005
خوب گمونم این خیلی شبیه طرز فکر فعلی من راجع به زن و مرده. می دونین این روابط کاملاً غیر منطقیه؛ دیوونه وار و مسخره ست. ولی گمونم هممون به این روابط ادامه می دیم، چون به تخم مرغ هاش احتیاج داریم.
Sunday, August 21, 2005
نه هلیا... بگذار که انتظار فرسودگی بیافریند، زیرا تنها مجرمان التماس خواهند کرد.و ما می توانستیم ایمان به تقدیر را مغلوب ایمان به خویش کنیم. آنگاه ما هرگز نفرین کنندگان امکانات نبودیم
Wednesday, August 17, 2005
آهستگي – ميلان کوندرا
Saturday, August 13, 2005
Wednesday, August 10, 2005
Tuesday, August 09, 2005
Monday, August 08, 2005
Friday, July 29, 2005
Tuesday, July 26, 2005
Tuesday, July 12, 2005
Monday, June 27, 2005
آن که میگويد دوستت میدارم
خُنياگر غمگينی است
که آوازش را از دست داده است
ای کاش عشق را
زبان سخن بود
هزار کاکلی شاد
در چشمان توست
هزار قناری خاموش
در گلوی من
عشق را
ای کاش زبان سخن بود
آن که میگويد دوستت میدارم
دل اندوهگين شبیست
که مهتابش را میجويد
ای کاش عشق را
زبان سخن بود
هزار آفتاب خندان در خُرام توست
هزار ستارهی گريان در
تمنای من.
عشق را ای کاش زبان سخن بود
Wednesday, April 20, 2005
همیشه بیشتر از هر کس دیگری مادرم را آزردم.
این روزها با کند ذهنی هرچه تمامتر بعد از این همه سال فهمیده ام که من عاشق مادرم هستم.
کودک شده ام با ز. هر بار که می رود ازنگرانی دیگر هرگز باز نگشتنش بر خود می لرزم.
مثل آن روزهای کودکی که جنگ بود و آژیر قرمز و مادر نبود. و من باز هم می لرزیدم که نکند که...
همیشه بیشتر از هر کس دیگری مادرم را آزردم.
این روزها با کند ذهنی هرچه تمامتر بعد از این همه سال فهمیده ام که من عاشق مادرم هستم.
کودک شده ام با ز. هر بار که می رود ازنگرانی دیگر هرگز باز نگشتنش بر خود می لرزم.
مثل آن روزهای کودکی که جنگ بود و آژیر قرمز و مادر نبود. و من باز هم می لرزیدم که نکند که...